قشنگ جان ها سلام!

بعدِ یه عالمه مدت خیلی سرخوش طور یه گوشی گرفتم دستم و دارم پست میذارم!

انقدر اینهمه مدت از همه طرف به بن بست خورده بودم و ناچارا کمرنگ شده بودم که الان  عین یه پرنده که تازه آزاد شده دارم با تعجب به در و دیوار وبلاگ جان نگاه میکنم:/

خبر خوب اینکه گوشی اچ تی سیم درست شده.

خبر بد این که به خاطر اوضاع مملکت مغازه داری که ازش خریدیم گفته نمیتونم فعلا برم تهران:(

خبر جالب اینکه پری روز گوشی همسر هم از دستش افتاد رو سرامیک و تاچش متلاشی شد:/

خبر جالبتر اینکه امروز رفت یه گوشی سامسونگ اِی سِوِن خرید.

خبر رمانتیک اینکه گوشی جدید رو با دستای مبارک خودش بدون هیچگونه تطمیع و تهدید و زورگیری داد به من گفت تا گوشی خودت درست شه تو از این استفاده کن من با همون تاچ خُرد شده میسازم فعلا:)))

خلاصه این شد که امشب من با یه عدد گوشی نیمه شخصی،بدون عجله دارم پست میذارم^_^

حالا اون خبر مهمه رو بدم؟؟؟

وعده ی دیدار ما،خونه ی ما به صرف چای و کیک و آش دندونی!!!

جوجه ی من به ندرت قهقهه میزنه.بیشتر لبخند میزنه.حالا سوژه خیلی جالب باشه قشنگ نیششو باز میکنه.اما قهقهه واقعا به ندرت...

حالا من متوجه شدم وقتی من از یه فاصله ای به سمتش میدوم و صدا و شکلک مخصوصِ حاکم بزرگ ؛ مامان بلاگر رو درمیارم جوجه قهقهه میزنه....

دیشب داشتم باهاش همین بازی رو میکردم که یهو متوجه شدم یه مروارید کوچکولو روی لثه اش معلوم شده....

یه دونه دندون پیشین از فک پایینش درومده و کناریش هم از زیر لثه معلومه و به زودی بیرون میزنه...

وااااایی انقدر لحظه ی جالبی بود....

من داد زدم همسررررر بدوووو.دندون دراورده جوجمون^_^ و بسی خوشحالی نمودیم:)

دیشب دومین شب اقدام برای قطع شیر شبانه ی جوجه بود... آقا خیلی سخته.

امشب سومین شبه.آخرین شیری که بهش دادم ده و نیم بوده.تا دوازده خوابیده و الانم که دوازده و نیمه و من دارم پست میذارم،شازده رو پای من داره تاب میخوره ...

بچه ها الان که تلگرام و اینستا قطع شده چکار کنم؟ امشب سایفون و هات اسپات دانلود کردم اما هیچ کدوم کار نکرد.تو رو خدا اگه وی پی انی سراغ دارید دست منم بگیرید که اینستاگرام خونم پایین اومده.

آهان یه خبر خوب دیگه ام دارم.

همسایه مو یادتونه که عید نوزاد بیست روزشو از دست داد؟؟؟ به سلامتی بارداره^_^

براش دعا کنید.استراحت مطلقه و تو سونوش اطراف جنین خون دیده شده.ان شاالله که صحیح و سالم بمونه جوجه اش.

خدا به همه ی مشتاقا یه جوجه بده.

چند روز پیشا مطب دکتر زنان بودم یه خانمی اومده بود با برگه سونوگرافیش و رسما از خوشحالی داشت بالا پایین میپرید.سه قلو تو دلش داشت^_^ وای خیلی خوشحالیش خوب بود....

نمره ی دو تا امتحانمم دیدم.یکی رو شدم هفده :((  یکی رو شدم نوزده و نیم :)

هووووم فکر کنم دیگه پستم تموم شد.

خدا کنه جوجمو پایین بذارم و بیدار نشه.

امتحانام که تموم بشه یه شب باید بشینم کلی وبلاگ بخونم.کمربندمو بردارم برم سراغ هر کی منو تو این مدت یادش رفته و بی معرفت بازی دراورده^_^

در پناه خدای قشنگمون باشید .


پی نوشت: شاید جالب باشه بدونید الان ساعت یک ربع به چهار صبحه و من به لطف پسرم تا الان چشم رو هم نذاشتم.یکسره از دوازده و نیم کلا تا الان به جز یه تایم نیم ساعتی رو پام بوده :/  شرایطیه که مسلمان نشنود کافر نبیند:((