سلام دوستانم...

به قول دکتر میم که آدم وقتی حس و حال نداره چجوری بنویسه؟

برای همین من هم چند روزی نبودم.

یعنی دل و دماغی نداشتم که باشم.

اما چه میشه کرد که تو زندگی نمیشه و نباید توی غم موندگار شد... باید از سر گذروند و صبور تر شد.باید درس گرفت و قوی تر شد.

بنابراین دیگه امروز گفتم از این فرصت خلوت عصرگاهی که همسر رفته باشگاه استفاده کنم و برگردم به وبلاگم , نظراتش رو تایید کنم و دستی به سرش بکشم...


من و گل پسر بهتریم...

دو سه روزه شروع کردیم که بطور جدی ورزش کنیم و تا به حال که به روزی بیست دقیقه وفادار بودیم.

حرکات رو بر اساس اونچه که تو کلاس آمادگی زایمان دیده بودم و یه سری ها رو از این پیج انجام میدم : کلیک

کلا به زندگی سر و سامون بهتری دادیم و من از این که بارداریم یه انرژی خوبی بهم داد که هر چی تنبل بودم الان دقیقا نقطه ی مقابل گذشته باشم خدا رو شکر میکنم.

امروز آخرین روز از هفته ی بیست و چهارمم هست و دو هفته دیگه ماهِ ششم هم تموم میشه و میمونه یک سوم این راه دوست داشتنی...

این روزها بحث خواهرهام همش اینه که برای زایمانم برنامه چیه؟

خوب من دیگه اعلام کردم میخوام همینجا زایمان کنم.هرچند که اصلا دوست نداشتم شناسنامه ی تو دلی اسم اینجا رو داشته باشه اما خوب چه میشه کرد؟ 

برای زایمانم هم دعا دعا میکنم کسی قبلش نیاد.من تو تنهایی با خودم و شوهرم راحت ترم.دوست ندارم کسی بیاد موقع درد هام بدتر هولم کنه و برای بیمارستان رفتنم عجله کنه. دلم میخواد تا اونجا که ممکنه دردم رو تو خونه بکشم و تکنیک هایی که برای کنترل دردم یاد میگیرم پیاده کنم تا اینکه فورا برم بیمارستان ده نفر بریزن سرم و فرتی کیسه آبم رو خودشون پاره کنن... 

اما دلم میخواد وقتی تموم شد بگن مامانت اومده.یا آبجیت اینجاست.. اونجوری احساس آرامش میکنم....

قرار بود توی یه پست نمره های دانشگاهمم بگم... 

خوب یه کم جریاناتش مسخره و پیچیده شده و من زیاد سر درنیاوردم.

مثلا کلا 5 تا درس داشتم.

نمره هام شدن :

11.5 (که نمیدونم چرا نزده مردود و تو کارنامم قبولی زده براش O_o)

17

14

14.5 ( این همون درسیه که نگران بودم بیفتم.آخرین امتحانم)

19.5 (که این اصلا تو کارنامم قید نشده و برای همین معدلمو زدن 14.5)


خوب راضی که نیستم اما خوب از اونجا که نمره های بالامو همیشه میگم و به به چه چه شونم میشنوم گفتم اینا رو هم باید بگم.


همینا دیگه...

الان هم میخوام بشینم یه ساعت زبان بخونم که برای پایان ترم آماده تر باشم.خیلی خوب میشه اگه تاپ بشم برای کل ترم.

بعدش هم ورزش امروزم رو انجام بدم.یه کم میوه جات بخورم.میز آرایشمم امروز حتما باید مرتب بشه.اصلا اتاق خوابمون یه وضعیت بدی داره.منم که نمیتونم یه روزه همه کاراشو انجام بدم تصمیم گرفتم کل هفته سعی کنم روزی یه مقدار کمشو انجام بدم و دیگه اون جاهایی که تنهایی نمیشه از همسر کمک بگیرم...


بعد سالها دو روز از اول ماه گذشته و حقوق ما رو نریختن :( من احساس صبر و قدرت عجیبی میکنم تو بی پولی اما واقعا مواد غذایی دارن تموم میشن و استرس گرفتم ...


روز خوش عزیزان :)