سلام :)


یکشنبه یه روز عالی داشتم.

از شب قبلش برنامه ریزی کرده بودم و از اونجایی که ب خودم قول داده بودم تا هشت شب مودم خاموش باشه همه ی کارهام رو مو به مو انجام دادم و آخرِ روز با یه صفحه که کارهاش یکی یکی تیک خورده بودن احساس رضایت میکردم..

از بدی های این هفته اینه که خوابمون نصفه شب لنگ ظهری شده.. چون شوهرم از شرکت که برمیگرده دیگه نمیخوابه تا برای سحری بیدار بشه..
یکسره بیدار میمونیم مثلا تا ساعت سه !

دیگه دوشنبه هم ظهر که بیدار شدم کارایی که نوشته بودم رو انجام دادم.. همسرم رو بدرقه کردم.بعد هم آروم آروم برای کلاس رفتن آماده شدم..
نمره ی امتحانم رو گرفتم و از بیست 17.5 شدم >_<   باز بالاترین نمره بود اما خوب دیگه کلا این نمره تو مرام من نبود :(
الان حتی اگه نمره کلاسی نیم ترم دوم رو کامل بشم و فاینال رو هم دیگه خودمو بکشم با یکی دو تا غلط پاس کنم باز نمره ی نهاییم حتی نود و پنج هم نمیشه :((

حالا دیگه کار از کار گذشته البته و تنها کاری که از دستم برمیاد عین آدم خوندن تو ترمهای بعده..

بعد کلاس هم با یه سی تومن که تو یه کارتمون پیدا کردم رفتم میوه و سبزی خریدم و برای بار هزارم تو کوچه آرزو کردم زودتر قام قام بخریم...

امروز هم همسرم طفلونکی از صبح رفته سر کار :(( میدونم که وقتی برگرده هم خسته است هم داغون..

اما برای من روز خوبی بود..  یخچال فریزر رو از ریشه تمیز کردم.. بالاخره تفسیری که مد نظرم بود از شعر های مولانا پیدا کردم و کمی با اون مشغول بودم. تازه وسط روز هم با خودم گفتم یاد قدیم بخیر همسایه ها همیشه یه چیزی میاوردن دم خونه ی آدم محبت بیشتر بود و اینا.

همین ده دقیقه پیش یه خانمی با یه کاسه شله زرد اومد دم خونه و انقدر برام قشنگ و خوشحال کننده و ایضا تعجب برانگیز بود اتفاق افتادنش دقیقا همین امروز که سریع کاسه شو شستم و خشک کردم و پر از شکلاتای خوب خوبمون کردم و تحویلش دادم :)

اینو از مامانم دارم.. فدای مهربونیش بشم هیچ وقت ظرف هیچ کس رو خالی برنمیگردوند..

امروز یه کیلو سبزی خوردن  پاک کردم و شستم.کرفس هم ساقه ساقه کردم برای وقتهایی که مرغ اینا آبپز میکنم تو آبشون بریزم..
شام و سحری رو هم بار گذاشتم.میوه ها رو هم شستم و خشک کردم الان باید بچینم تو یخچال..
اصلا هم احساس خستگی نمیکنم..
دونه دونه کارهامو با عشق و انرژی مثبت انجام دادم و خوشحالم :)

یه گل کالانکوآ یه بگونیا و دو تا کاکتوس دارم که هر چهارتا دارن خشک میشن :((
اصلا نمیدونم چکار کنم دیگه :(
امروز رو گلدوناشون یه عالمه استیکر صورتی چسبوندم و روشون کلمه های قشنگ نوشتم که انرژی مثبت بگیرن..
واقعا امیدوارم خوب بشن.. دوستشون دارم اما نمیدونم چرا الان سه ساله یه گل سالم تو خونه ی من دووم نیاورده :(

خوب دیگه اینم از این سه روز :)

شاد باشید عزیزان :)

+ اینجا را بخوانید :)

+تابستون خوبی رو برای خودتون رقم بزنید :)

+ همه چیز وقتی شروع میشه که شما تصمیم میگیری دیگه مثل همیشه نباشی :)

+ بوس از تو و جان از من
  بازار چنین خوش تر :)