سلام به عزیزان و دوستانم :)


اصلا یه ذره که نمینویسم کلا انگار که رشته ی کلام رو از دستم گرفته باشن.. دیگه ادامه دادنه سخت میشه :/

مثل همین حالا :|


خوب جانم براتون بگه کــــــــــه اولین کار مثبت و البته بهترینش تو این چند روز این بوده که مودم رو زدم زیر بغل و بردم یه شرکتی که اینترنت مخابرات رو غیر فعال کنم و از اون شرکته اینترنت بگیرم..

البته چون اوضاع ما معلوم نیست تو این خونه فقط تا 12 تیر فعالش کردم...

حالا یه طرح باحال بود اسمش بهار تا بهار بود.. یک ساله. سرعت 5 مگ.حجمش 60 گیگ. چند؟؟؟ 65000 ! همش همین!

اما چون همسر محترمم میگه حالا شاید خونه ای که میگیریم خط تلفن نداشته باشه دیگه من به همین یه ماه یه ماهها قناعت میکنم :|

هر چند که خط تلفن داشتن از ملاکهای اصلی من برای انتخاب خونه است اما مصلحت اینه حرف همسر رو گوش کنم دیگه..

کار بعدیم اینه که باز دلو زدم به دریا و رفتم دندون پزشکی..

جریان اینه که من سه تا دندون دارم که موقع جویدن چیزای ترش یا وقتی مسواک روشون میره یا وقتی چیز شیرین بهشون میخوره درد میگیرن اما این دومین دندون پزشکی بود که نگاهشون کرد گفت مشکلی ندارن :| اما من خیلی بهش اصرار کردم.. دیگه عکس گرفتم و تو عکس باز گفت مشکلی ندارن :| بعد من باز اصرار کردم :| بعد یه قلاب مانند هست تو وسیله هاشووون... اونو حرکت داد رو یکی از دندونام و منم دادم درومد از درد.. فقط همونو پر کرد برام :| این بار رفته بودم مطبش.همونی که دندونمو تو کلینیک کشید.. اما چون دندان پزشک کودک هم هست و دو تا پسر بچه هم اونجا بودن با آمپول وایساد بالا سرم گفت جلو این بچه ها داد و بیداد کنی من میدونم و تو :|

یعنی وقتی آمپولو میزد فقط باهام حرف میزد و نازم میکرد که دیوونه بازی درنیارم ^_^ بلند که شدم به دستیارش میگه یه آب قند براش بیار این نرمال نیست :/

تو مدتی که باید منتظر نوبتم میشدم رفتم بانک..

آقا من یکی از معضلاتم فراموشیه.. یعنی واقعا فراموشی هاااا.. من همین الان نمیتونم اون نه نفر همکلاسی زبانم رو بعد یک ترم اسم و قیافه هاشون رو تطبیق بدم.. یادم نمیاد :/

اینه که دیروز که کارتمو میزدم موجودی بگیرم دیدم رمزم یادم نیست.سه تا که محتمل بود زدم هر سه اشتباه! کارتم سوخت دیگه :|

بعد تو بانک والیبال ایران چین بود.کارمم که انجام دادم دیدم مطب که تلویزیون نداره بشینم همینجا والیبالو دریابم^_^

هیچی دیگه ست آخر رو کلا تو بانک والیبال میدیدم :)

بعد اینکه دندونمو پر کردم شوهر آبجیم اومد دنبالم گفت ما نهار باقالی قاتوق داریم بیا بریم خونه ی ما^_^

منم دعوتشون رو لبیک گفتم ^_^

تا غروب دور هم بودیم و بعدم رفتیم بازار.. خوب من امسال فقط 5 کیلو باقالی خریده بودم برای مصرف شوید باقالی پلوی سالَم .

اینه که 5 کیلو دیگه خریدم به اضافه ی دو کیلو نخود فرنگی که عصر باید پاکشون کنم..

دو کیلو و نیمم توت فرنگی خریدم و دیشب پاک کردم و شکر پاشیدم تا اولین مربا توت فرنگی خودم پز رو درست کنم ^_^

خلاصه که این امر خطیر رو با یاری حق و راهنمایی های خواهر و نوستال و جمعی از بستگان امروز به پایان رسوندم :)

الانم شربت توت فرنگیم رو گازه :))

این چند شب همسر جان هر شب به نحوی ابزار ناراحتی بنده رو مهیا میکرد.. هر چند لحظه ای اما خوب هر شب یه برنامه داشتیم دیگه.

تا همین پریشب که مدارک پوشه ی گواهینامش نیست و اگه بخواد بره امتحان بده باید دوباره ثبت نام کنه..

عصبانی بود و گفت من میدونم تو انداختیشون دور :|

بارها شده یه کاری که خودش اشتباه کرده میندازه تقصیر من :/ خوب به من چه آخه ....

هیچی دیگه یه جوری شد جو خونه که آخر شب خودش گفت ببخشید.. من خیلی خرم که اعصاب خردی های باقی مونده از شرکت رو میارم خونه سر تو خالی میکنم..  خوب این هفته از 9 صبح میرفت و ده شب برمیگشت که دیروز آخرین روز بود البته.. تا شاید سه هفته ی دیگه..

خدا رو شکر این هفته ساعت بیداریم ثابت بود.. میدونم خیلی زود نیست اما نه و نیم برای منی که انقدر خوابالو ام و دارم با این جریان میجنگم عالیه..  ایشالا این هفته ای که در پیشه نهایتا نه بیدار میشم :) البته اینا همه در حالیه که من شبها یک الی دو خوابیدما :)

امروز هم از نه بیدار شدم و با آبجی برنامه ی  استخر گذاشتیم..  بعد رفتیم دیدیم بخاطر رحلت امام تعطیله.. آخه چه ربطی داره :|

خبر  بد هم اینکه انقدر این پا اون پا کردم یکی از کارتام تیر ماه میسوزه و احتمالا نمیتونم استفادش کنم.چون ماه رمضون کی میخواد نه شب بره استخر :/

همین دیگه اینم از پست بلاگر کبیر ^_^


+ دلم این روزا قام قام خواسته.. خدایا کمک کن تا کمتر از یه سال دیگه بتونیم یکی بخریم..

+ رفتم موهامو پنج شش سانتی کوتاه کردم.جلو موهامم چتری کردم برا اولین بار.. و البته آخرین بار.. خوب چه وضعشه که آدم هر روز باید اتو به دست باشه؟؟ دوستم دیدتم امروز میگه وای بلاگر چقدر قیافت خارجکی شده! الان خدا راضیه من با این قیلافه ی خارجکی بشینم نخود و باقالی پاک کنم آیا؟؟ :(((

+ از هر سمتی که به پول شخصیم نگاه میکنم هیچی ندارم.. اون از کارتم که تا ده روز باید برا رمزش صبر کنم و عمرا بیشتر از 50 توش نیست.این از کارت خریدم که دیروز خواستم آبجیمو ذرت مکزیکی مهمون کنم زد موجودی کافی نیس و مجبور شدم از جیب همسر حساب کنم :) این وسط یه هفته دیگه تولد خواهره و من اصلا موندم با چه پولی دقیقا چه خاکی تو سرم بریزم.. چون حقوق همسر که باید خرج دندونام بشه و دیگر هیچ رسما :/ این ماه خیلی خوب مدیریت کردم خرج و دخلمون رو و به خودم افتخار میکنم که الان دقیقا میدونم چقدر خرج کردیم و چقدر مونده و چی به چی شده :) اگه این خرج دندونام نبود خیلی اوضاع این ماه عالی میشد :)

+ خبر ویژه هم اینکه کارنامه ی زبانمو گرفتم.. وووووی ووویی وووویی :) 98 شدم ^_^ الان تشویق ندارم؟؟ جایزه ندارم؟؟ بالاترین نمره بعد من 87 بود :)) به سلامتی این ترمم تموم شد و ایشالا از چند روز دیگه 303 رو شروع میکنم :) خیلی خوشحالم من :)

+ خوب دیگه من برم یه شربت توت فرنگی به خودم تزریق کنم و امروزم رو رقم بزنم :)


+ هر زن یک سرزمین است.. آداب و رسوم خودش را دارد :)