دیروز :

از خونه میزنم بیرون.. میگم امروز از کدوم مسیر برم..؟ با خودم میگم کوچه ی ششم :)

لبخند زنان دارم قدم میزنم.ساعت رو نگاه میکنم و میگم کاش زود تر بیرون اومده بودم که دیر نرسم.

همینجور که نفس میکشم و راه میرم یهو احساس مستی میکنم..

نفسمو عمیق تر میکنم که عطر اقاقیاهای کوچه به مشام جانم برسه.. نوازش کنه روحمو.. دست بکشه رو سیاهی های وجودم.. زیبا کنه منو :)


حتی اگر
زنبق ِ کبود ِ کارد
بر سینه ام
گل دهد-
می خواهم خواب اقاقیا را بمیرم
در آخرین فرصت گل...

میخوام سوار تاکسی بشم که فقط عقب کنار دو تا مرد جای خالی داره..

از لحظه ای که در رو باز میکنم و اصلا به خودش زحمت نمیده اون یه وجب فاصله ی بین خودش و دوستش رو پر کنه میفهمم این از اون مرداس که آدم میخواد خودشو از شیشه ی تاکسی پرت کنه بیرون و خدا نکنه یه مسیر یه ربعه مثلا کنارشون باشی .. دیگه به هر حال یه راهی پیدا میکنن که یه دستی به سر و روت بکشن و ذات مرد و مردونگی رو شرمنده ی کمبودهاشون بکنن..

مرددم اما دیرم شده .همیشه از اینکه به وقتم احترام نذارن بدم میاد.. همیشه به وقت دیگران اهمیت میدم..

اول کیفم رو میذارم کنار پاش بعد میشینم..

کیف بزرگم اصلا نذاشت کوچکترین تماس چندش آوری داشته باشم و حال خوبم خراب نشد.. پیاده شدم و برای اون مرد دعا کردم.. که آدم بشه :)

وارد آرایشگاه شدم و کارهامو انجام دادم..

با حال بهتر زدم بیرون و اینبار کوچه ی دوم رو برای رسیدن به خونه امتحان کردم..

اول کوچه پارکه و یه قسمتی از مسیرم رو از داخل پارک رفتم.چقدر گل کاری ها چشم نواز بود :)

حاشیه ی کوچه رو یه عالمه بوته ی یاس از پارک جدا کرده..

یه عالمه غنچه ی یاس و یه چندتایی هم که باز شده بودن و انقدری عطر داشتن که من حالم عالی بشه..

انقدری حالم خوش بود که وقتی رسیدم بوسه ای از سرِ مستی به لبِ یار زدم و این حرفا :))


گفتم شما رو هم تو این حال خوب شریک کنم ^_^

**********************************************************

امروز :


هرچند که سر ظهر بیدار شدم اما هیچ کسل نبودم..

اصلا سر از پا نمیشناختم بهترین جمله است برای بیان احوالات امروزم ^_^

حمام گرفتم و بعدم موهامو آقای یار سشوار کشید با برس گرد که کلی گشنگ شدم ^_^

بعد با حوصله شروع کردم آماده شدن...

مانتو و مقنعمم برای اتو شدن دست همسر رو بوسیدند :)

با وسواس تمام یه آرایش مناسب کردم و از همون کوچه ی شش قدم زنان رفتم تا کلاس زبان ...

اینقدری که من عاشقانه زبان رو دوست دارم کسی هست دوستش داشته باشه؟؟


بزرگترین عضو کلاس بعد من همش هفده سالشه >_<

مامان بزرگ کلاسم اصلا :/

یه استاد جدید هم دارم... به دلم نشسته ^_^

امیدوارم عالی پیش بره کلاس..

امیدوارم عالی باشم :)

************************************************************

شده یه جوری بشید حوصله ی بیشتر کارا رو نداشته باشید؟؟

من الان اونجوری ام...

نه دوست دارم غذا بپزم ... نه جارو کنم.. حتی حمام امروز رو به عشق کلاس زبان رفتم.. بدتر از همه هم ظرف شستنه >_<

برای همین امروز فقط نهار درست کردم و شام نداشتیم..

همسر که رفت شرکت عین دیوونه ها تو خونه بلند بلند گفتم وای مامان گشنمـــــــــــــــه...

ندا اومد مامان برات چی کار کنه؟ پاشو یه لقمه حناق کن نکبت :/

***********************************************************

ما برای بچه های نداشتمون گاهی ساعتها میشینیم فکر میکنیم چه اسمی انتخاب کنیم؟؟

از وقتی با هم دوست بودیم همینجور بودیم..

مثلا شش هفت سال پیش یادمه که تصمیم گرفته بودیم یه دختر داشته باشیم یه پسر به اسم های هنگامه و امیرعلی...

بعد ازدواج من منصرف شدم.. گفتم اسم هنگامه رو اونجور که باید دوست ندارم و امیرعلی هم بخاطر اینکه تصمیم صد در صد گرفتم اسم عربی نذاریم منتفیه...

بعد ها تصمیم گرفتیم دو تا دختر داشته باشیم یه پسر.ترنم و تبسم تکلیفشون روشن بود اما سر پسر به توافق نرسیدیدم.پافشاری من روی کورش بود و همسر به بردیا اصرار داشت.البته روی اسم آرش تقریبا اتفاق نظر داشتیم .

بعد تر ها گفتیم یکی از دختر ها اسمش تیام باشه...

بعد ترمه از آب دراومد.و همونجور ترمه باقی موند.منم برای خواهر ترمه ترنج رو پیشنهاد دادم ..

و این همینجور مونده بود تا همین چند هفته پیش..

یهو گفتم آقا؟ خوب الان توجه کردی هر کس اسم انتخاب میکنه میگی یعنی چی مثلا میگه پادشاه فلان... بانوی بهمان..

بعد از ما پرسیدن بگیم معنی اسم دخترمون یکیش یه جور پارچه ی نفیسه اونیکی هم یه میوه ایه کمی از گریپ فروت تلخ تر و ترشیش از لیمو کمتره؟؟؟  (من اسم ترنج رو از اسم یکی از دوستان وبلاگی خوش ذوق و خوش قلمم برداشتم.هنوزم عاشق این اسمم.خوب لطافت داره برام.اما دوست دارم لطافت تو معنیشم باشه)

دیگه شوهرم قاط زده..

این چند روز هی اسم پیشنهاد میده.. بعد اینا مثلا : پری دخت / پری وش/مه دخت/مهوش

بعد من هی میگم دخت نداشته باشه.ماه نداشته باشه.پری نداشته باشه.

میگه بابا همون ترمه و ترنج اصن...

چی کار کنیم ما آخه با اسم بچه های نداشتمون؟؟؟

:)))  بعدها ازتون خواهم خواست برام لیست اسامی بفرستید  و ما رو در این امر مهم یاری دهید :))

*****************************************************************

کتاب شازده کوچولو رو شروع کردم.. چقدر شیرینه :)

دیگه پست رو میبندم... مواظب خودتون باشید :)